تبلیغات
وب‌نوشت احمدعلی شفیعی - روان شناسی 6

فکر کنید، بخواهید، احساس کنید تا به آن برسید...

روان شناسی 6

تاریخ:دوشنبه چهارم آذرماه سال 1387-ساعت 17 و 02 دقیقه و 14 ثانیه

تاجری آمریکایی نزدیک یک روستای مکزیکی ایستاده بود. در همان موقع یک قایق کوچک ماهیگیری رد شد که داخلش چند تا ماهی بود. از ماهیگیر پرسید :«چقدر طول کشید تا این چند تا ماهی رو گرفتی؟»
ماهیگیر گفت:«خیلی کم»
تاجر:«پس چرا بیش تر صبر نکردی که تعداد بیشتری ماهی بگیری؟»
ماهیگیر:«چون همین تعداد برای سیر کردن خانواده ام کافی است»
تاجر:«اما بقیّه وقت ات رو چیکار می کنی؟»
ماهیگیر:«تا دیر وقت می خوابم، یه کم ماهیگیری می کنم، با بچه هابازی میکنم و بعد میروم به دهکده و با دوستان شروع به گیتار زدن میکنیم.خلاصه،مشغول ایم به این نوع زندگی».
تاجر:«من تو هاروارد درس خوندم و میتونم کمکت کنم.تو باید بیشتر ماهی بگیری.
اون وقت می تونی با پولش قایق بزرگتری بخری و بعدا با درامد اون چند تا قایق دیگه هم اضافه می کنی. اون وقت یه عالمه قایق برای ماهیگیری داری! »
ماهیگیر:«خوب، بعدش چی؟»
تاجر: «به جای این که ماهی ها رو به واسطه بفروشی، اونارو مستقیماً به مشتریها می دی و برای خودت کار و بار درست می کنی... بعدش کارخونه راه می اندازی و به تولیدات اش نظارت می کنی... این دهکده ی کوچیک رو هم ترک می کنی و می روی مکزیکوسیتی! بعد از اون هم لس آنجلس و از اونجا هم نیویورک... اونجاست که دست به کار های مهم تری می زنی».
ماهیگیر:«این کار چقدر طول می کشه؟»
تاجر:«15 تا 20 سال.»
ماهیگیر:«اما بعدش چی آقا؟»
تاجر:«بهترین قسمت همینه؛ در یک موقعیت مناسب، سهام شرکت رو به قیمت خیلی بالا می فروشی! این کار، میلیون ها دلار برات سود داره».
ماهیگیر:«خب، بعدش چی؟»
تاجر:«اون وقت بازنشسته می شی، می ری یه دهکده ی ساحلی کوچیک؛ جایی که می تونی تا دیروقت بخوابی! یه کم ماهیگیری کنی، با بچه هات بازی کنی، بری دهکده و تا دیر وقت با دوستات گیتار بزنیو خوش بگذرونی!»


نوع مطلب : روان شناسی  





Admin Logo
themebox Logo