تبلیغات
وب‌نوشت احمدعلی شفیعی - روان شناسی 3

فکر کنید، بخواهید، احساس کنید تا به آن برسید...

روان شناسی 3

تاریخ:دوشنبه چهارم آذرماه سال 1387-ساعت 16 و 53 دقیقه و 47 ثانیه

پدر همیشه آرزو داشت که فرزندش قهرمان فنون رزمی شود. او را از کودکی به تماشای مسابقه ها می برد، با هم فیلم های رزمی مشهور را می دیدند و رویای قهرمانی برای هردوی آنها آرزوی بزرگی شده بود.
وقتی دست چپ کودک در تصادف رانندگی قطع شد، آنها دوره سختی را از سر گذراندند که در آن به از دست رفتن رویایشان فکر می کردند. اما سر انجام به این نتیجه رسیدند که تنها کاری که از دستشان بر می آید، این است که باز هم تلاش کنند.
پس پدر او را نزد استاد فنون رزمی برد و اصرار از او خواست که به فرزندش تعلیم دهد، حتی اگر هرگز بر حریفانی که 2 دست دارند پیروز نشود.
استاد پذیرفت و گفت که دیدن فرزند در مقام قهرمانی باشگاه های کل کشور آن قدر ها هم بعید نیست و تمرینات را شروع کرد.
در طول 6 ماه، استاد فقط روی بدنسازی کودک کار کرد و در این 6 ماه حتی یک فن جودو هم به او تعلیم نداد. بعد از 6 ماه خبر رسید که یک ماه دیگر مسابقات انجام می شود.
استاد به کودک 10 ساله فقط یک فن آموزش داد و تا زمان برگزاری مسابقات فقط روی آن تک فن کار کرد.
سر انجام مسابقات انجام شد و کودک توانست در میان اعجاب همگان، با همان تک فن، همه ی حریفان خود را شکست دهد.
3
ماه بعد کودک توانست در مسابقات بین باشگاه ها نیز با استفاده از همان تک فن برنده شود و سال بعد نیز در مسابقات کشوری ، آن کودک با همان یک دست موفق شد تمام حریفان را زمین بزند و به عنوان قهرمان سراسری کشور انتخاب شود.
وقتی مسابقات به پایان رسید، در راه بازگشت به منزل، کودک از استاد راز پیروزی اش را پرسید.
استاد گفت:«دلیل پیروزی تو این بود که اولاً به همان تک فن خود مسلط بودی، ثانیاً تمام تمرکز و توجه ات بر استفاده از همان تک فن بود و سوم این که تنها راه شناخته شده برای مقابله با این فن، گرفتن دست چپ حریف بود که تو چنین دستی نداشتی!



نوع مطلب : روان شناسی  





Admin Logo
themebox Logo