تبلیغات
وب‌نوشت احمدعلی شفیعی - روان شناسی 2

فکر کنید، بخواهید، احساس کنید تا به آن برسید...

روان شناسی 2

تاریخ:دوشنبه چهارم آذرماه سال 1387-ساعت 16 و 52 دقیقه و 18 ثانیه

پیرمرد تنهایی در مینه سوتا زندگی می کرد. او می خواست مزرعه سیب زمینی اش را شخم بزند اما این، کار خیلی سختی بود.
تنها پسرش که می توانست به او کمک کند، در زندان بود.
پیرمرد نامه ای برای پسرش نوشت و وضعیت خود را برای او توضیح داد:«پسر عزیزم، من حال خوشی ندارم چون امسال نخواهم توانست سیب زمینی بکارم. من نمی خواهم این مزرعه را از دست بدهم چون مادرت همیشه زمان کاشت محصول را دوست داشت. من برای کار مزرعه خیلی پیر شده ام. اگر تو این جا بودی، تمام مشکلات من حل می شد. من می دانم که اگر تو این جا بودی، مزرعه را برای من شخم می زدی. دوستدار تو پدر
پیرمرد این تلگراف را دریافت کرد:«پدر، به خاطر خدا، مزرعه را شخم نزن؛ من آنجا اسلحه پنهان کرده ام».
ساعت 4 صبح فردا، 12 نفر از مأموران FBI و افسران پلیس محلی آمدند و تمام مزرعه را شخم زدند، بدون اینکه اسلحه ای پیدا کنند.
پیرمرد بهت زنده نامه دیگری به پسرش نوشت و از او پرسید که چه اتفاقی افتاده و می خواهد چه کند؟
پسرش پاسخ داد: پدر، برو و سیب زمینی هایت را بکار، این بهترین کمکی بود که از اینجا می توانستم به تو بکنم.



نوع مطلب : روان شناسی  





Admin Logo
themebox Logo